به مناسبت ارتحال ملکوتی امام خمینی (ره)
قداست و عقب ماندگی
در کشورمان، دولتی داريم که وزرايش را امام زمان تعيين می کند و رهبرش هيچ کم از خود امام زمان ندارد.
بزرگان علوم اجتماعی و فلسفه ی تاريخ، که به بی قانون بودن سير تحولات تاريخ اعتقاد نداشته و در پی يافتن معنائی برای آنند، چندين و چند «معنا» يا «راستا» برای روند تاريخ پيشنهاد کرده اند. از همه مشهورتر البته پيشنهاد مارکس است که موتور تاريخ را «مبارزه ی طبقات» و ماحصل آن را حرکت از فروبستگی و بهره کشی به جانب آزادی و برابری می داند. يکی ديگر از اينگونه انديشه ها نيز به ماکس وبر آلمانی تعلق دارد که مضمون تاريخ را حرکت جامعه ی انسانی از بی خردی به سوی خردمندی و خردمداری می بيند و می کوشد تا نشان دهد که چگونه اين «مضمون تاريخی» جوامع را متحول و متغير می کند. او در ارتباط با همين «سير» است که به خروج جهان ذهنی انسان در طول تاريخ از توهم و خيالپردازی های بی مبنا و گرفتن رنگ و بوی واقعيت بينی و واقعيت پذيری اشاره می کند و نشان می دهد که، در نتيجه ی اين عبور، جهان و طبيعت نيز از قلمروی افسانه و اسطوره بيرون می آيند و در فراز و فرود و ريز و درشت آنها قانونمندی های علمی جايگزين «رمز و رازها» می شوند، افسانه ی آفرينش جای خود را به «نظريه ی تحول داروينی» می دهد و دانشمندان جامعه شناسی و فلاسفه جانشين پيامبران می شوند، شريعتی که مدعی آمدن از عالم غيب است، با پوچ و بی معنی از آب در آمدن آن عالم، جای خود را به قوانين اجتماعی مدون شده بوسيله ی نمايندگان مردم می دهد و حکومتی که در گذشته ريشه های خود را به آسمان متصل می کرد، برگزيده ی مردم و خدمتگذار آنان می شود.
واژه ای که وبر برای مفهوم «راز و رمز آلودگی» بکار می برد mystification است. او به ما می گويد که سير تحولات تاريخی در راستا و جهت de-mystification حرکت می کند. اين واژه ی اخير را در فارسی به «رمزگشائی» و «راز زدائی» ترجمه کرده اند و سر جمع آن را چيزی در حدود «راز و رمز زدائی» از پديده ها دانسته اند.
از نظر جامعه شناسی، يکی از شرايط «رمز آلوده» شدن پديده ها آن است که انسان در ذهن خود برخی از آنها را به عالم غيب متصل کرده و نسبت دهد و اين عالم غيب هم، که خدايان و سپس خدای يکتا و فرشتگان و بهشت و جهنمش در آن قرار دارند، «عالم قدس» هم خوانده می شود و در نتيجه هر پديده ای هم که به آن متصل باشد صاحب صفت «مقدس» و بار گرانسنگ «قداست» می شود و «قدسی» نام می گيرد. واژه ی عربی «قدس» در اصل به معنای ناآلودگی و پاکيزگی کامل ـ چه از لحاظ طبيعی و چه از لحاظ معنوی ـ است. آنچه مقدس است، بنا بر فرض اوليه، پاکيزه و بی عيب و خطا هم هست. «مقدسات» پديده هائی هستند زمينی که در ذهن آدميان به عالم قدس متصلند و موهبت پاکی و بی عيبی خويش را از آن عالم می گيرند تا در اين عالم نمونه و سرنمون و سرمشق آدميان باشند.
در عين حال، مفهوم ذهنی «قداست» رفته رفته بار عينی و فيزيکی هم بخود می گيرد و اشخاص و اماکن و اشياء مقدس دارای نوعی تشعشع قدسی می شوند که آدميان معتقد به قداستشان می توانند آن را حتی لمس و حس کنند. مثلاً، نگاه کنيم به زيارتگاه ها که يا قدمگاه و اقامتگاه و يا مزار بزرگان متصل به عالم قدس محسوب می شوند. زائران در اين اماکن خود را در برابر تشعشع قداست احساس می کنند و اين تشعشع را در همه ی اشياء و پديده های موجود در آن ساری و جاری می بينند؛ به ضريح دست می کشند، گرته ای از آن تشعشع را به کف آورده و بر سر و روی خود و کودکان و عزيزان خود می کشند و خود را در برابر مصائب و امراض و خطرات بيمه می کنند. حوزه ی نفوذ تشعشع قداست گاه از حريم و حرم ها بيرون رفته و محله ها و شهر ها و استان ها را نيز در بر می گيرد. مهر نمازی که از خاک هر کجای کربلا ساخته شده باشد دارای چنان تشعشعی از قداست است که شخص روزی بيش از بيست بار پيشانی بر آن می نهد و، از تشعشع ساطع شده از آن، قدرت و آرامش می گيرد.
ماکس وبر اما به ما می گويد که سير تحولات جهان در مسير کمرنگ شدن اين تشعشع حرکت می کند و همانگونه که ماده ای به نام «اورانيوم» خواص خطرناک تشعشات خود را به مرور از دست می دهد، مقدسات نيز رفته رفته تشعشع خود را فرو می نهند و به پديده ها و اشياء روزمره ی بی راز و رمز تقليل می يابند. رعد و برق ارتباط خود را با ناخن گرفتن روز چهارشنبه ی مؤمنين از دست می دهد و گنبد و بارگاه شاه چراغ از شفا دادن مفلوجان و کوران و بيماران صعب العلاج باز می ماند. چرا؟ زيرا که ذهن آدمی در مسير تحولات تاريخی خود از رمز و رازبينی باز می ماند، قداست را درک نمی کند و تنها آنچه هائی را می پذيرد که منطقی و خردپذيرند.
در واقع، «قداست زدائی» در نزد ماکس وبر نوعی خط کش اندازه گيری برای تخمين ميزان خردمدار شدن جوامع و انسان هاست. جامعه ی پيشرفته کمتر نفوذ قداست را در امور روزمره ی خود مشاهده می کند و جامعهء عقب مانده در باتلاق قداست گير است. امورش را غيبيان و امام زمان و يارانش تنظیم می کنند؛ بيماری هايش را هيچ دوائی مداوا نمی کند مگر آنکه مشيت عالم غيب بر «شفا» حکم داده باشد. اتومبيل ها و موشک ها را دعای چشم زخم است که حرکت می دهد و «بيمه ی ابوالفضل» از هر شرکت بيمه ی نامقدسی کاراتر و قابل اطمينان تر است. رزمندگان جبهه ها را نه ابزارهای جنگی و نقشه های استراتژيست ها که «امدادهای غيبی» پشتيبانی می کنند و آدميان «اگر چشم دل باز کنند» خواهند ديد که هر لحظه معجزه ای پيش رويشان رخ می دهد. و، در واقع، يکی از کارهای شيطان بستن چشم ها و غافل کردن آدميان از ديدار عوالم قدسی و تأثيرات آنها بر زندگی های روزمره است.
جامعه ی عقب مانده خود را در برابر سير تحولات تاريخی آسيب پذير و در تهديد می يابد و نگران و تهييج شده از «تهاجم فرهنگی» به هر در می زند و اگرچه می داند که امدادهای غيبی نه تلفن دستی او را بکار می اندازند و نه امواج تلويزيونش را به اقصی نقاط عالم می برند، و اگرچه در هر لحظه بر ساخته ها و پرداخته های جامعه ی برون جسته از مدار عقب ماندگی مزمن تکيه دارد اما می کوشد تا قداست پديده های مورد علاقه اش را نيز حفظ کند.
حال می توان به تعريضی نو پرداخت و به اين نکته توجه کرد که اگر حکومت يک جامعه ی عقب مانده مشروعيت خود را در ارتباطش با مقدسات بداند آنگاه، خودبخود، يکی از راه هايش برای حفظ قدرت، تشديد درک قداست در اذهان مردمان اين جوامع است از طريق کوشش برای ايجاد معجزات روزمره، تبليغ دائم و گسترده برای اثبات حضور عالم غيب در عالم شهود مردمان، و نشان دادن امدادهائی که از جانب عالم غيب برای رهبران سياسی جامعه می رسد. در اين روند عالمانه و عامدانه، همواره چيزهائی و آدميانی به عالم قدس وصل شده و بصورت مقدسات جامعه بازنمائی می شوند.
روزگاری نيمايوشيج، پدر شعر نوی فارسی، داستانی نوشت به نام «مرقد آقا» تا نشان دهد که چگونه ذهن قداست بين و معجزه طلب، از درخت و چوب خشگ هم می تواند امامزاده بسازد و آنگاه بر اين «قداست خود پرداخته» دخيل ببندد و از آن شفا و دفع بلا بطلبد. اگر آنچه او نوشت قصه بود و محصول خيال، ما اما، در همين سی ساله ی اخير، با چشم خود شاهد ايجاد يک «مرقد آقا» ی ديگر بوده ايم. اول فقيهی از اهالی قم را مقام امامت بخشيده ايم و آنگاه، از «اين همانی» ی امامت او با امامت امامان دوازدهگانه ی تشيع، او را صاحب معجزه و کرامت دانسته ايم، عکسش را در ماه ديده ايم، و رفته رفته او را به مقام عصمت و معصوميت رسانده ايم. سپس، امام که ساخته شد، بايد برايش مرقدی در خور امامتش بسازيم، بارگاهی بنا کنيم، به دور قبرش ضريحی فراهم آوريم، برايش زيارتنامه درست کنيم و زيارتش را با تشريفات خاص امامان همراه سازيم؛ گاه کسی را برای معجزه گيری مأموريت دهيم و هزار دوز و کلک گونه گون سوار کنيم تا در ذهن مردمی که هنوز تا گلو در عقب ماندگی گيرند، قداست بنيانگزار حکومت خود را جا بياندازيم. اين روند آگاهانه همانی است که در علوم سياسی از آن با عنوان «عقب مانده نگاه داشتن» نام می برند. عقب ماندگی عارضه ای گسترده در همه ی جوامع خردگريز است، اما برخی از جوامع بصورتی عامداً و عالماً «عقب مانده نگهداشته می شوند»؛ مثل اينکه دستی قاهر، سر آدمی را که در گردابی غوطه ور است، محکم و مستمراً به زير آب فرو کند. اين نقش حکومت هائی است که برای اثبات حقانيت خود ناچارند به عالم قدس متوسل شوند و، در نتيجه، محتاج آدميان قداست بين هستند و آنها را اينگونه تربيت می کنند.
در عين حال، يکی از نتايج تبليغ قداست اشياء و آدميان مختلف، پيدايش مقاومت سازمان يافته در برابر نگاه تيزبين و انتقادی و شکار کننده ی تضادها و نابجائی هائی ست که همگی محصول اذهان شک کننده و مراقب و پرسشگرند. حوزه ی قداست در قلب دايره ای قرار دارد که خط محيطش را «خط قرمز» می خوانند و به هيچ ذهن پرسشگری اجازه نمی دهند تا از آن «حريم» بگذرد و پا به اين «حرم» بگذارد. سخن گفتن، ترديد کردن، نقد کردن، و سنجيدن در مورد آنچه که زورمداران آن را در داخل دايره قرار می دهند «حرام» است و «حرامی» نيز مستوجب تنبيه. مگر داستان هاشم آغاجری جز اين بود که منکر «برخی» از معجزات «معصومين» شده و، مثلاً، قبول نکرده بود که امامان شيعيان در حال قرائت قرآن از شکم مادر زاده می شده اند؟ مگر آقای بهاء الدين خرمشاهی اخيرا، عبدالکريم سروش را متهم به «انکار مسلمات» تشيع نکرده و حکم ارتداد و خروج او را صادر نکرده است؟
اما نکته ی جالب توجه آن است که همه ی اين ماجراها در داخل دينی اتفاق می افتد که خدايش در مورد مسائل مربوط به قداست بسيار سخت گير است و هيچکس را شريک خود نکرده و به حرم راه نمی دهد و اين خاصيت را فقط از آن خود می داند. او حتی به پيامبر خاتم و اولالعزمش خطاب کرده و فرمان می دهد که به مردمان بگو که «کليدهای غيب نزد اوست. جز او کسی آن را نمی داند. و او می داند آنچه را که در خشکی و درياست» (سورهء انعام ، آيهء 59)، و «بگو که جز خدا، آنان که در آسمان ها و زمين اند غيب را نمی دانند و نمی دانند که چه وقت برانگيخته می شوند» (سورهء نمل ـ آيهء 65)، يا «به آنها بگو که من بشری هستم مانند شما که به من وحی می شود. معبود شما معبودی يگانه است، بر پرستش او پايدار باشيد و از اوست که بايد آمرزش بخواهيد» (سورهء فصلت، آيهء 6)، يا «بگو که من غيب نمی دانم و نمی گويم فرشته ام» (سورهء هود، آيهء 31)، يا «از تو درباره ی قيامت می پرسند که چه وقت می رسد. بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است... از تو می پرسند، مثل اينکه تو نيک از آن آگاه باشی؛ بگو: علم آن تنها نزد خداست» (سورهء انعام، آيهء 187)، يا «بگو که من مالک سود و زيان خود نيز نيستم... و اگر غيب می دانستم مال بسيار می اندوختم و هرگز گزندی به من نمی رسيد» (سورهء اعراف، آيهء 188)، و يا «بگو... نمی دانم که با من و شما چه خواهند کرد». (سورهء احقاف، آيهء 9)
با توجه به مراتب بالا می توان ديد که «الله» درهای «حرم ستر و عفاف ملکوت» خود را بر پيامبرش نيز بسته است و جز با واسطه با او سخن نمی گويد و او را از رموز عالم با خبر نمی کند و ناآگاه نگاه می دارد. پس از مرگ پيامبر نيز، کسی از ياران او از اينگونه ادعاها نکرد و خلفای راشدين و بنی اميه و بنی عباس هم هيچ يک مدعی داشتن اتصال به عالم قدس نشدند. اما در شاخه ی شيعه وضع ديگر شد و در طی سيصد سال امامانی پديد آمدند که از پيامبر و فرشتگان نيز بخدا نزديک تر شدند و کليد خزانه ی غيب به دست آنها افتاد. سپس، با غيبت امام دوازدهم و پيش آمدن فرصت جولان دينکاران فقيه و محتسب و مفتی، کار از اين هم بالاتر گرفت و چنين حديثی را يافتند و نقل کردند که معصوم عليه السلام فرمود که «علمای امت من از انبياء سلف نيز برترند». کتاب قصص العلماء را بخوانيد تا ببينيد که چگونه کفش فلان حجه الاسلام و فقيه و مجتهد «بصورت اتوماتيک!» جلوی پايش جفت می شده و برخی شان با يک ديگ برنج و يک چمچه دوغ، صدها نفر را غذا می داده اند و شق القمر کمترين معجزه شان بوده است.
اين وضعيت جامعه ی عقب مانده ی ما بوده است تا سحرگاهان انقلاب مشروطه و آغاز سير «قداست زدائی» در اذهان آنان که هنوز قوت کنجکاوی و ميل خردورزی درونشان زنده بود. و چگونه می توانيم باور کنيم که اکنون صد سال پس از دوران پيدايش دولت ملی، مجلس شورای ملی، دانشگاه، و نهادهای دادگستری گذشته است و ما، در نخستين دهه ی قرن بيست و يکم در کشورمان دولتی داريم که وزرايش را امام زمان تعيين می کند و رهبرش هيچ کم از خود امام زمان ندارد.
ماجرای تازه ای کمک کرد تا نوری ديگر بر زوايای روند عقب مانده نگاهداری آگاهانه و با برنامه ی امت هميشه در صحنه تابانده شود. طبق خبر روزنامه ی کيهان چاپ تهران، محمدرضا خاتمی، دبيرکل سابق حزب مشارکت اسلامی، به دلايلی دقيقاً سياسی، در مصاحبه ای با نشريه ی «رويش» اظهار داشت که «وقتي مطالب امام (ره) را بررسي مي كنيم، (می بينيم که) چيزهايي به سود و چيزهايي هم به ضرر ما است. متاسفانه ما امام (ره) را به يك شخصيت دست نيافتني تبديل كرده ايم كه حتي بحث در مورد ايده ها و افكارشان امروز مجاز شمرده نمي شود. ممكن است چند سال ديگر خيلي دير شده باشد. بحث نقادي امام (ره) بايد طرح شود تا ديدگاه هاي اصلي ايشان مشخص شود. ما كه امام (ره) را معصوم نمي دانيم. امكان دارد كه ايشان هم در دوره اي كمي و كاستي داشته باشند.
افكار امام (ره) از قبل از انقلاب تا بعد از انقلاب خيلي تغيير كرد». اگر به اين کلمات دقت کنيد می بينيد که آگاه شدن آقای خاتمی به ضرورت نقد افکار آيت الله خمينی نه از سر حقيقت جوئی که صرفاً به لحاظ سود و زيان سياسی است و ايشان می خواهند از طريق برخورد نقادانه با افکار او «ديدگاه هاي اصلي ايشان» را مشخص کنند. اما ملتفت اين «مصلحت» نيستند که اگر «امام راحل» را از تاريکی رمزآلوده ی قداست هايش بيرون کشند و پرده ی عصمت و شانده ی افکارش را پاره کنند، آنچه به خطر می افتد نه ميراث معنوی آيت الله خمينی، که حکومت اسلامی بازمانده از او و افتاده به دست رقبای آقای خاتمی است.
برای اينکه نشان داده باشم چگونه روند قداست پروری به لحاظ مصالح مربوط به حفظ حکومت اسلامی، و نيز حراست از اين قداست از طريق جاهل نگاهداشتن فريبکارانه ی مؤمنان امامی، امری آگاهانه و عامدانه است، در اينجا به چند اظهار نظر واکنشی از سوی برخی مقامات آخوندی رژيم نسبت به سخنان محمدرضا خاتمی اشاره می کنم.
در مطبوعات داخل کشور می خوانيم که رسول منتخب نيا، دينکاری که قائم مقام سياسي حزب اعتماد ملي است، بر اهميت اعمال خط قرمز مربوط به آيت الله خمينی تأکيد کرده و توضيح می دهد که البته: «مطرح كردن مسئله نقد امام (ره) يك پشتوانه قرآني دارد و آن اين است كه امام خميني (ره) معصوم نيست و هر غير معصومي قابل نقد است. البته ما هم قبول داريم كه امام معصوم نبود، خود امام هم قبول داشتند كه معصوم نيستند و بارها فرمودند كه من اشتباهاتي داشتهام... (اما) ما امروز اعتبار، مشروعيت، سربلندي و عزّت خودمان را مرهون امام (ره) ميدانيم؛ جمهوري اسلامي و قانون اساسي با تأييد و امضاي امام (ره) مشروعيت پيدا كرد؛ و انقلاب اسلامي با ابعاد وسيعش با هدايت و رهبري امام آغاز شد و مشروعيت يافت... شالوده و زيربناي مشروعيت نظام و هويت سياسي- اجتماعي ما، امام (ره) و تفكر ايشان است... امروز در دنيا به خاطر وجود امامخميني (ره) به ايراني ها احترام ميگذارند». او، پس از اين سخنان کلاً برخاسته از مصلحت، يکباره پا را فراتر می نهد و می گويد: «اين انسان كامل و ولي خدا، يك موهبت بزرگ الهي بود كه به همه ی بنيان هاي جمهوري اسلامي ايران مشروعيت بخشيد». بدينسان می بينيم که، از ديد آقای منتخب نيا، آيت الله خمينی اگرچه معصوم نيست اما «انسان کامل و ولی خدا و موهبت الهی» است و، در نتيجه، نمی شود افکار و سخنانش را به نقد کشيد.
از سوی ديگر، محمود رضا جمشيدي، عضو هيئت رئيسه جامعه ی مدرسين حوزه ی علميه ی قم نيز، در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس و در واكنش به سخنان محمد رضا خاتمي دبيركل سابق حزب مشاركت از راه ديگری وارد تحريم نقد افکار خمينی شده و می گويد که: «طرح اين كه امام راحل معصوم نيستند، مقدمهاي براي گرفتن نتايج نادرست در مورد افكار ايشان است... امام خميني انسان بزرگي بودند و سراسر عمر خويش را وقف تحقق اسلام ناب محمدي (ص) كردند... ايشان بعد از ورود به عرصه سياست لحظهاي از عمرشان را به مانند ساير سياستمداران صرف آلودگيهاي دنيوي نكردند. (لذا) كساني بايد وارد آسمان بلند انديشه امام شوند كه مقدمات طي شده توسط ايشان را بگذرانند... حضرت امام بعنوان ولي فقيه، متناسب با زمان و مكان تصميمات مناسبي اتخاذ كردند و البته تعاليم ايشان مقيد به زمان و مكان خاص نيست و نيز آموزههاي ايشان با توجه به اينكه متكي به آموزههاي اسلامي است، قابل نقد نيست!» می بينيد که در اين ديدگاه نيز سخنان خمينی، همچون سخنان خود الله، ديگر «مقيد به زمان و مکان خاصی نيست» و تا ابدالدهر پابرجا و تغيير ناپذير تلقی می شود.
اما، قدسی کردن امام کار آخوند ديگری به نام احمد سالك است که سخنگوي جامعه ی روحانيت مبارز بشمار می رود. او، در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس و با اشاره به سخنان محمد رضا خاتمي می گويد: «در هر شرايطي شكستن قداست امام (ره)، شكسته شدن كل حركت انقلابي نظام اسلامي است... معتقدم كه همگي دلسوزان نظام موظفند حرمت امام (ره) را حفظ كنند. زير سؤال بردن قداست امام راحل(ره) حرمت شكني نسبت به تمامي حركت انقلابي مردم ايران است... و اگر اينگونه حرمت شكنيها در جامعه رواج يابد، تنها بهره آن نصيب دشمنان ميشود». می بينيم که سخنگوی جامعه ی روحانيت مبارز رسماً از «قداست امام» سخن می گويد و از آنجا که قداست به اهل اتصال به عالم غيب و معصومين اطلاق می شود، تلويحاً آيت الله خمينی را هم جزو آنان قرار می دهد و «كل حركت انقلابي نظام اسلامي» را ساخته شده بر مبنای اين قداست ارزيابی می کند.
اگر به سنجه ای که ماکس وبر برای تعيين موقعيت يک جامعه در سير پيشرفت تاريخ به دستمان داده برگرديم و بخواهيم ميزان «خرافه زدائی» و «قداست روبی» از پديده ها را در کشورمان اندازه گيری کنيم می بينيم که، بنا بر ادعای سردمداران اين نظام، اساساً کل سيستم حکومت اسلامی و ولايت فقيه بر بنياد «قداست امام» که راه را بر تعبيراتی همچون «انسان کامل»، «ولی خدا» و «موهبت الهی» می گشايد استوار گشته است و حفظ اين سنگ بنا و شالوده ی اساسی، مستلزم نشکستن قداست امام و به نقد نکشيدن افکار و سخنان اوست. يعنی هرآنچه خمينی گفته و کرده جزو «مسلمات» است، همچون نص قرآن تابع زمان و مکان نيست، و نقد و چون و چرا هم نمی پذيرد.
و براستی چگونه است که آقای محمد رضا خاتمی در هشت ساله ی حکومت برادر و حزب اش به ياد نقد افکار بنيانگزار حکومت اسلامی نيافتاده بود، اما حالا که تشت رسوائی مشارکتی ها از پشت بام ولايت فرو افتاده، به گزينه ی نقد افکار امامش رسيده است، آن هم نه برای رسيدن به حقيقت که بمنظور کاستن از ضرری که اين افکار به جناح او زده است.
باری، گويا تا مرقد طلائی آقا برقرار و چاه جمکران در انتظار ظهور نشسته است، نمی توان به رستگاری اين امت اميد بست، چرا که اينگونه اميدها در اينگونه اماکن مقدس تنها در یخچال تاريخ جاسازی شده اند.
جمع آوری و تنظیم: ترانه آزاد
« باربی، بتمن و هری پاتر زنگ خطری برای مقامات هستند »
دادستان کل جمهوری اسلامی می گويد که بازار اسباب بازی ايران از عروسک های باربی، بتمن يا خفاش، اسپايدرمن يا مرد عنکبوتی و هری پاتر اشباع شده است و کودکان بايد از تاثيرات زيانبار فرهنگی آنها حفظ شوند.
قربانعلی دری نجف آبادی، ترويج کالاهايی چون باربی، بتمن، اسپايدرمن و هری پاتر و واردات کنترل نشده سی دی های بازی های ويديويی و فيلم های سينمايی را زنگ خطری برای تمامی مقامات کشور دانسته است.
وی افزوده است: ما بايد جايگزين هايی را برای دفع اين حمله که کودکان و جوانان را هدف گرفته است پيدا کنيم.
به گزارش خبرگزاری ايسنا، اظهارات دری نجف آبادی در نامه ای به پرويز داوودی، معاون رييس جمهوری اسلامی ايران بازگو شده و در آن خواسته شده است تدابيری برای حفظ فرهنگ اسلامی و ارزش های انقلابی به عمل آيد.
اسباب بازی های خارجی همچنان در ايران پرطرفدار و پرفروش هستند و تلاش جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته برای مقابله با فرهنگ استفاده از عروسک های خارجی بدون نتيجه بوده است.
دری نجف آبادی در نامه خود به معاون رييس جمهوری نوشته است: اين اسباب بازی ها که معيارهای لازم را محترم نمی شمارند برای سلامتی کودکان خطراتی دارند و بقای کارخانه های اسباب بازی در ايران را تحت تاثير قرار می دهند.
و اما در پی انتشار خبر بالا از مطبوعات ......
در پی پخش اعترافات ربابه اسلام پناه( باربی سابق) تظاهرات گسترده ای تمام شهرهای میهن اسلامی مان را دربرگرفت. جمعیت ها، نهادها، سازمانها، ارگان ها، بسیج بیست میلیونی، واحد خواهران بسیج دانشجویی، هیات های موتلفه اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، هیات یاران آقا امام زمان، مهدیه تهران و انجمن دانش آموزان عترت و طهارت با صدور اطلاعیه هایی اعلام کردند که آماده برگزاری یک راهپیمایی بزرگ علیه این جرثومه های استکباری و بازیچه های فاسد آمریکا هستند.
باربی دشمن است
به گفته صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مسوولان عالیرتبه و احزاب و قوای سه گانه در این مورد بطور جداگانه نظرات خود را اعلام کردند. مقام معظم رهبری در ملاقات با گروهی از خواهران بسیج شمال غرب تهران و واحد خواهران بسیج ازندریان طی سخنانی فرمودند: « دشمن از این طریق می خواست در عمق خانه های ملت بیدار ایران نفوذ کند، اما به برکت حضور این ملت، دشمنان امروز مایوس شدند. » ایشان فرمودند: « باربی گری فقط یک چشمه از بازیهای استکباری است، دشمنی که در گسترش بابی گری شکست خورده بود این بار از دری دیگر درآمد. این دولت توانست باربی را و هری پاتر را کنترل کند و به امید خدا گرانی را هم کنترل می کند، امروز ملت ما، مشتی محکم بر دهان باربی زد و فردا به عون الله تعالی با لگد به شکم بت من ها و سوپرمن ها خواهد زد. » همچنین حداد عادل، ریاست مجلس نیز در سخنان پیش از دستور خود گفت: « کسانی که شانزده سال در مقابل باربی و سوپر من ساکت بودند و فریب موهای بور این عروسک های استعماری را می خوردند، حالا باید جواب بدهند. این ملت دیگر هیچ انسان موبوری را به عنوان ریاست مجلس انتخاب نمی کند. » اما در یک واکنش متفاوت ریاست قوه قضائیه گفت: « باربی فقط یک عروسک است، ما اگر فکری به حال تقویت بنیادهای دارا و سارا نکنیم، باربی کار خودش را خواهد کرد. اگر ما باربی های مسلمان نداشته باشیم تا محبت اسلامی را نزد فرزندان این کشور بیاموزند، فرار سرمایه ها برای رفتن پیش باربی اتفاق می افتد. » با این حال قاضی مرتضوی بلافاصله طی صدور اطلاعیه ای از کلیه شاکیان درخواست کرد، پرونده این مجرمین در شعبه 1410 مفتوح است و هر شکایتی واصل شود بسرعت به آن رسیدگی می شود. وی گفت: « هم شخص موسوم به باربی و هم شخص موسوم به اسپایدرمن در ماجرای مطبوعات، سابقه مجرمانه دارند و انواع و اقسام آنان در منازل مطبوعات زنجیره ای که از جانب مقام رهبری به همین دلیل پایگاه دشمن نام گرفتند، یافت و صورت جلسه شده اند. » محسنی اژه ای وزیر اطلاعات در همین مورد گفت "حالا دشمنان ما جواب دهند آیا مقام معظم رهبری با دیده آینده نگر خود درست نگفته بودند وقتی که فریاد برداشتند که مطبوعات زنجیره ای پایگاه دشمن شده است. مقصودشان از دشمن همین باربی بود"
باربی حیا کن، مملکت رو رها کن
از دیروز با تشکیل اجتماعات گسترده در مقابل سفارت دانمارک و تشکیل زنجیره انسانی دور این سفارتخانه، جمعیت خشمگین ضمن آتش زدن عروسک های باربی که شبیه رایس و بوش درست شده بودند، از دولت دانمارک خواست از تولید باربی و اهانت به مقدسات دست بردارد، اما سفارت دانمارک اعلام کرد که این دولت هیچ نقشی در تولید باربی ندارد. جمعیت سپس به سوی سفارت سوئیس به عنوان حافظ منافع آمریکا، تولید کننده باربی هجوم برده و قصد ورود به سفارت سوئیس را داشتند، اما نماینده وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در میان جمعیت خشمگین که زنجیر می زدند، حاضر شده و با نشان دادن عکس با روسری زن وزیر سوئیس، از جمعیت خواستند اعتراض خود را به سفارتخانه دیگری منتقل کنند. در همین راستا جمعیت به سفارت فنلاند هجوم برد و از این سفارت خواستند که با توقف روند تولید باربی و حمایت از روند غنی سازی اورانیوم دست از عناد با نظام اسلامی ایران بردارند. جمعیت خشمگین در حالی که عروسک های باربی را بطور معکوس بر الاغ نشانده بودند و عروسک هری پاتر را آتش می زدند، بر پلاکاردهایی که در دست داشتند، نوشته بودند: " بی حجابی باربی از بی غیرتی سوپر من است." و " کشوری که با آتش بازی می کند، با باربی بازی نمی کند." و " دامبلدور حیا کن، هری پاتر رو رها کن" و " تو اسپایدر من نیستی، تو اسپایدرزنی". پس از گذشت لحظاتی از این تظاهرات پرشور، جمعیت به دادن این شعارها پرداخت:
- " باربی خیانت می کند، بت من حمایت می کند."
- " باربی برو گمشو."
- " باربی حیا کن، مسلمان رو رها کن."
- " بت من، سوپر من، دشمن هر مرد و زن."
- " حزب الله می جنگد، می میرد، باربی نمی پذیرد."
صدور قطعنامه: باربی باید برود
در پایان مراسم پرشکوه و باربی شکن دیروز، قطعنامه ای در 215 ماده قرائت شد که حاضرین تا ساعت ده شب که 23 ماده آن قرائت شده بود، آنها را تائید و بقیه را یک جا تائید کردند. در بخش هایی از این قطعنامه آمده است:
- وزارت بازرگانی باید جلوی واردات هرگونه باربی، اسپایدرمن، بت من و هری پاتر را گرفته و به جای آنها زورو وارد کند.
- آمریکا باید بداند که ما فریب باربی و باربی ها را نمی خوریم، به همین دلیل آمریکا باید هرچه زودتر عراق را ترک کند.
- باربی عروسک استعماری برای مرفهین بی درد و اقشار غنی جامعه ماست و ما باید از طریق غنی سازی اورانیوم و توسعه صنایع هوایی و موشکی جلوی باربی را بگیریم.
- اصلاح طلبان 16 سال مماشات کردند تا کشور را به دست باربی ها و بت من ها بدهند، بر شورای نگهبان است که هر کسی که به هر نحو در خانه خودش یا همسایگانش یا همشهری هایش باربی داشته یا در دوران کودکی، به باربی علاقه داشته و با آن بازی کرده، رد صلاحیت کند.
- آمریکای جهانخوار برای ادامه مذاکرات بغداد علاوه بر متوقف کردن حملات خود به عراق و خروج از این کشور، با حملات نیروهای ایرانی و جیش المهدی به نیروهای آمریکایی موافقت کرده و تولید هر نوع باربی و عروسک های استعماری را بگیرد.
- بر نیروی انتظامی است که طرح امنیت اجتماعی را برای یافتن تا آخرین باربی در کشور گسترش دهد و نگذارند که روح جوانان وطن به باربی و اسپایدرمن آلوده شود.
این مراسم تا ساعاتی پس از نیمه شب ادامه داشت و پس از اینکه اعتراض کنندگان متوجه شدند سفارتخانه مذکور سفارت فنلاند نیست و سفارت ونزوئلاست، با دخالت نیروهای انتظامی دو هزار نفر از حاضرین به دلیل ایجاد اختلال در روابط ایران و ونزوئلا کتک خورده و بازداشت شده و مراسم تعطیل شد.
جمع آوری و تنظیم: ترانه آزاد
اگر میتوانید سوره یا آیه ای مانند قرآن بیاورید؟ (قسمت دوم)
تنفر محمد از شاعران تا حدی است که در قرآن سوره ای به نام شعرا وجود دارد که در تمام این سوره از پیامبرانی که با قوم خود صحبت میکردند و قومشان حرفشان را گوش نمیدادند و بلایی که خداوند سرشان می آورد مانند باران، سیل و... حرف زده میشود تا مومنان زمان محمد را که با شنیدن حرفهای شاعران به شک افتاده بودند بترساند که مبادا محمد را رها کنید و به دنبال شاعران بروید، این تنفر و هراس از شاعران تا جایی است که در پایان این سوره در آیات 224 تا 227 محمد از زبان الله میگوید،
وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؛وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ
و گمراهان از پی شاعران میروند، آیا ندیده ای که شاعران در هر وادی گسترده اند؟ و چیزهایی میگویند که خود عمل نمیکنند؟
بنابر این آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خوب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. در ایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در رد قرآن نوشت و یا رازی امکان وجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش تمام (مثل همیشه) با آنها روبرو شدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء معری به قصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعا خوب انجام داده است.
قرآن کتابی است پر از تناقضات آشکار، اگر خوب به آیات زیر نگاه کنیم خواهیم دریافت که قرآن در جای دیگر این ادعای خود را نقض میکند.
سوره القصص آیه 49:
قُلْ فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.
بگو: اگر راست میگویید، از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است) بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.
و همچنین:
سوره الاحقاف آیه 10:
قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين.
بگو: چه میکنید اگر قرآن از جانب خدا باشد و شما بدان ایمان نیاورید؟ یکی از بنی اسرائیل بدان که "مثل" آن بود شهادت داد، پس ایمان آورد، درحالی که شما گردنکشی میکنید. خداوند مردم ستمکار را هدایت نمیکند.
محمد در آیه اول از مشرکین میخواهد که کتابی بیاورند که مانند قرآن و یا تورات باشد، این نشان میدهد این دو را مشابه میداند، و در آیه بعدی نیز دقیقا از کلمه "مثل" استفاده کرده که بسیاری از مترجمان قرآن آنرا مخصوصا نادیده گرفته اند تا این خطای الهی مشخص نشود ولی در متن عربی کلمه "مثل" کاملا وجود دارد و خداوند میگوید قرآن "مثل" تورات است! و طبق قوانین منطقی صفت مثل بودن و شبیه بودن متقارن است یعنی اگر قرآن مثل تورات است میتوان نتیجه منطقی گرفت که تورات نیز مثل قرآن است، پس بنابر این الله گیج خودش در قرآن اشاره میکند به کتابی که مثل قرآن است و وجود دارد! بنابر این دیگر لازم نیست کافران کتابی مثل قرآن بیاورند، قرآن با این تناقض مشخص که در قرآن بسیار یافت میشود خودش حرف خودش را رد میکند و ادعای خودرش را باطل میکند، تبارک الله احسن الخالقین واقعا! و جالب است که توراتی که محمد بدست داشته است همان توراتی است که امروز وجود دارد و این کتاب کاملا نوشته بشر است.
همچنین میتوان استدلال کرد که بسیاری از آیات قرآن با "یقولون" و "قال" شروع میشود، این آیات در واقع از شخص یا اشخاصی نقل قول میکنند، یعنی حرفهای یک عده انسان و یا فرشته در قرآن بدون واسطه نقل قول شده است، پرسش این است که این آیات را چه کسی سروده است؟ قطعاً نه محمد این آیات را سروده است نه الله (دوست خیالی محمد)، بلکه اینها جملاتی هستند که اشخاصی غیر از محمد و الله آنها را ساخته اند و جملات آنها نه تنها مثل قرآن است بلکه خود قرآن است و به آن راه یافته است! لذا بازهم قرآن خود را نقض میکند و نشان میدهد که این ادعای قرآن از چه پایه منطقی ضعیفی برخوردار است، یعنی قرآن آیاتی دارد که مربوط به محمد نیستند، برخی از آنها حتی مربوط به کفار هستند و از لحاظ کیفیت و ارزش حتماً باید همسطح سروده های محمد باشند که در قرآن آمده اند! بازهم نتیجه آنکه نیازی نیست کافران سوره ای مثل قرآن بیاورند، قرآن خود این کار را از پیش انجام داده است.
مسلمانان ادعا میکنند که قرآن از ادبیات بسیار زیبا و درخشانی استفاه کرده است که خوب همه دین داران چنین حرفهایی را راجع به آثاری که آنها را الهی میدانند مانند کتاب اقدس بهایی ها و انجیل و تورات و... میکنند، اما بعید میدانم هیچ کدام یک از این کتابها به زیبایی یک فصل از کتابهای درخشانی مثل کتاب "چنین گفت زرتشت نیچه" یا "کمدی الهی" دانته یا "رباعیات خیام" برسند. یا حاوی مطالب بدرد بخور(!) و کلیدی (!) ای مثل رساله حضرت امام (!) باشند. آیا واقعا داستانهای مسخره قرآن که از سایر کتابهای سامی بويژه تورات دزدی ادبی شده اند را میتوان با داستانهای زیبا و پر عمقی همچون داستانهای مولوی یا از لحاظ سبک نگارشی و زیبایی های ادبی با آثار داستانی زنده یاد صادق هدایت حتی مقایسه کرد؟ امروز هزاران هزار کتاب بسیار زیباتر و ارزنده تر از قرآن در همه جای دنیا چاپ میشود! در واقع خود داستانهای قرآن نیز از داستانهای ساخت بشر کپی برداری شده اند، مثلا داستان نوح از حماسه گیلگمش دزدی ادبی شده است.
اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشته شده باشد بازهم این دلیل نمیشود که قرآن نوشته "درست" ی باشد و یا از طرف خدا آمده باشد! این ادعای غیر منطقی و کاملا غلط است، این سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:
ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!
اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفی کنید!
اگر نمیتوانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابت میگوید درست است!
بنابر این زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجود دارد) به هیچ عنوان دلیل بر "درستی" مطالب نمیشود، مطالب بسیار غلطی را میتوان بسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان در مورد باورهای دینیشان کاملا خالی از ارزش است.
شایان ذکر است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا و آهنگین سروده شده بود که در زمان محمد همگان تحت تاثیر آن قرار میگرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن این حرف را رد میکند (بارها گفته ایم بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است)، در سوره سوره انفال آیه 31 آمده است،
الانفال آیه 31
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ.
چون آيات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنيديم و اگر بخواهيم همانند، آن می گوييم ، اين چيزی جز افسانه های پيشينيان نيست.
و علی دشتی در کتاب بيست و سه سال در پانویس برگ 83 ام مینویسد، این جمله را نضر بن حارث گفته است که در جنگ بدر اسیر شد و پیغمبر امر کرد به خاطر همین اعتراض و بیان این مطلب علی بن ابی طالب اورا گردن بزند. این آیه نشان میدهد خود اعراب آن دوران هم همین حرف امروز مارا به پیامبر اسلام میزدند و پیامبر هم عکس العمل کاملا مشابهی با آنچه اسلامگرایان بیابانی با مخالفان خود میکنند انجام داده است. اگر قرآن آنقدر که مسلمانان ادعا میکنند در ادبیات عرب درخشان بود هرگز اعراب آن دوران که با سازنده این آیات روبرو میشدند آنقدر جنگ و ستیز نمیکردند. این درحالی است که افرادی مانند نضر بن حارث نه تنها قرآن را از لحاظ ادبی و معنوی ضعیف میدانستند و خوب میدانستند که اینها تنها داستانهای اساطیری سامی است بلکه در مقابل آن داستانهای ایرانی را مطرح میکردند و در رقابت با قرآن از آنها سود میجسته است، این واقعیت در کتابهای تاریخی از جمله سیره ابن هشام اینگونه آورده شده است:
سیرت رسول الله جلد دوم صفحه 583
و از جمله اسیران (جنگ بدر) که گرفته بودند، دو تن در راه صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن یکی نضر بن الحارث بود که همیشه سید (پیامبر)، علیه السلام، رنجاندی و معارضه نمودی با وی در قرآن، در مقابل قصص انبیا، علیه السلام، قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، سید علیه السلام بفرمود تا وی را بکشتند. و گویند که هم مرتضی علی، کرم الله وجهه، او را بکشت. و این عقبه خبیثی بود از خبیثان اهل شرک و پیوسته در مکه سید علیه السلام را رنجانیدی و در حق مسلمانان خبثها کردی. و چون سید علیه السلام، بفرمود تا وی را بکشند، گفت: یا محمد عیال و فرزندان من به کی باز میگذاری؟ سید علیه السلام جواب داد، به آتش دوزخ.
از این ماجرای تلخ گذشته در چند جای دیگر قرآن نیز این عکس العمل مردم نسبت به قرآن آورده شده است، و این نشان میدهد که اعراب آن دوران خوب میدانستند قرآن جز افسانه نیست، اما مسلمانان امروز این را نمیفهمند.
سوره الانعام آیه 25
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ.
بعضی از آنها به سخن تو گوش می دهند ولی ما بر دلهايشان پرده ها، افکنده ايم تا آن را درنيابند و گوشهايشان را سنگين کرده ايم و هر معجزه ای را که بنگرند بدان ايمان نمی آورند و چون نزد تو آيند ، با تو به مجادله پردازند کافران می گويند که اينها چيزی جز اساطير پيشينيان نيست.
سوره النحل آیه 24
وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ أَسَاطِيرُ الأَوَّلِينَ
چون به آنها گفته شود : پروردگارتان چه چيز نازل کرده است ? گويند :، افسانه های گذشتگان.
سوره المؤمنون آیه 83
لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ.
به ما و پدرانمان نيز پيش از اين چنين وعده هايی داده شده بود اينهاچيزی جز افسانه های پيشينيان نيست.
اما از تمام اینها که گذشته فرض کنیم هیچ انسانی قدرت ساختن کتاب و یا سوره و آیه ای همچون قرآن را نداشته باشد، آیا این بدان معنی است که قرآن زائیده فکر بشری و نوشته دست انسانها و ناشی از علم آنها نیست، و قطعاً باید از آسمان به زمین آمده باشد؟ هرگز! بسیاری از کارها هستند که تنها یکبار انسانها میتوانند آنها را انجام دهند. بعنوان مثال اگر تمام انسانهای روی زمین و اجنه و فرشتگان و خود الله هم تلاش کنند و مغزهایشان را روی هم بگذارند نمیتوانند جاذبه زمین را "برای اولین" بار کشف کنند، زیرا نیوتون قبلاً اینکار را کرده است. بنابر این طبق استدلالی که قرآن میکند، لابد باید نتیجه گرفت که چون کشف نیروی جاذبه زمین "برای اولین بار" از زمانیکه نیوتون برای اولین بار آنرا کشف کرده است دیگر از دست هیچ انسان، جن، فرشته و حتی خدایی بر نمی آید پس باید کشفی الهی باشد. یا بعنوان مثال اگر تمام مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و بهائیان و اجنه و فرشته ها و تمام جانوران متافیزیکی دیگر جمع شوند نمیتوانند آدرس تارنمای زندیق را برای خود به ثبت برسانند، زیرا اینکار قبلا توسط گردانندگان این تارنما انجام شده است. لذا بر اساس استدلال قرآن باید نتیجه گرفت که خداوند نام تارنمای زندیق را ثبت کرده است زیرا تکرار اینکار از دست هیچ بشری بر نمی آید. همچنین آیا میتوان ادعا کرد که تخت جمشید را خداوند درست کرده است؟ زیرا هیچ انسانی قادر نیست مکانی مثل تخت جمشید درست کند، یا حتی ستونی مثل یکی از ستونهای تخت جمشید درست کند. زیرا تخت جمشید در حال حاضر وجود دارد و مکانی که تخت جمشید اشغال کرده است منحصر به تخت جمشید و است و اگر کسی بنایی دقیقاً مثل تخت جمشید درست کند باید آنرا دقیقاً در جایی که اکنون تخت جمشید است قرار دارد، قرار دهد تا بتواند بنایی کاملاً مثل تخت جمشید درست کرده باشد، زیرا از ویژگیهای تخت جمشید قطعاً موقعیت جغرافیایی آن است؛ لذا اساساً ساختن بنایی مثل تخت جمشید محال است. نتیجه آنکه بسیاری از کارها را انسانها تنها یکبار میتوانند انجام دهند و با فرض اینکه کسی نتواند آنکار را دوباره انجام دهد یا همانند آن کار را دوباره انجام دهد هرگز نمیتوان نتیجه گرفت که آنکار نشدنی است و از دست انسان بر نمی آید بنابر این باید حتماً منبعی غیر انسانی آنرا انجام داده باشد و خدا فاعل آنکار است. براستیکه از همین استدلالهای غلط و بسیار ابتدایی و کودکانه قرآنی میتوان نتیجه گرفت که نگارنده یا نگارندگان آن با استدلال و دلیل و برهان چندان میانه خوبی نداشته اند؛ قطعاً اگر خدایی وجود داشت و کتابی مینوشن چنین استدلالهای غلطی در آن یافت نمیشد.
با تمام این حرفها و نشان دادن اینکه این ادعا از ارزش منطقی برخوردار نیست و یک تناقض آشکار است ما سوره های جدیدی را به زبان عربی با ذکر منابع آنها در این نوشتار می آوریم تا این نوشتار را کامل کرده باشیم. برخی از این سوره ها سوره هایی هستند که عده ای (از فرقه های اسلامی) معتقد هستند آنها در قرآن وجود داشته و بعدها حذف شده اند و برخی دیگر توسط افرادی غیر مسلمان آشنا به زبان عربی ساخته شده اند.


و در نهایت یک کتاب با زبان عربی کلاسیک و ترجمه انگلیسی که در رد این ادعای قرآن در 78 سوره نوشته شده به نام "الفرقان الحق" را میتوانید بیابید.
شایان ذکر است عده ای از اسلامگرایان وقتی با این سوره ها روبرو میشوند شروع به اشکال تراشی میکنند و حتی ایراد میگیرند که برخی از این سوره ها اشکالات دستور زبانی دارند (!) و به همین دلیل در حد قرآن نیستند، جای تعجب است که این اسلامگرایان چرا به اینکه این اشکالات با فرض اینکه وجود داشته باشند، حتماً قابل رفع هستند فکر نمیکنند، آیا اسلامگرایان اگر اشکالات صرف و نحوی موجود در این سوره ها رفع شوند آنها را قبول خواهند کرد؟ هرگز، اسلامگرایان هرگز آنقدر آزاد اندیش و حقیقت جو نبوده و نیستند



